تبلیغات
کــ ــتابخونـــه نــ ــا نــ ـآ و مــ ـلیـ ـنـآ - LiVinG LikE A StaR-parT16
 
کــ ــتابخونـــه نــ ــا نــ ـآ و مــ ـلیـ ـنـآ
یکشنبه 1 دی 1392 :: *MelLina*
سلام خوبید؟

خب طبق نظرسنجی که گزاشته بودم و نتایج و نظرات شما قسمت بعد داستان

(LivinG LiKe StaR) رو اوردم که تو ادامـــــــــه میتونین بخونین : )




 

رسیده بودیم دم در که حس کردم یه ماشین از پشتمون رد شد و برگشتم دیدم ماشین دونگهه بود جلوی همون خونه پارک کرد.

ماهور : مریم ..هوی مریم ...

-هان ؟ماهور توبرو تو..منم الان میام

-:باشه .زودبیا داخل

دونگهه از ماشینش پیاده شد و داشت میرفت مست در که رفتم سمتش ..

-: صبر کن ..

برگشت سمتم ..

دونگهه: بامنی؟

-: کسه دیگه ای هم اینجاهست مگه؟ فقط میخوام یه چیزو بدونم

دونگهه: تاالانشم همه چیو فهمیدی..بگو میشنوم

-: نه همه جیزو..فقط یه چیزو بگو..حرفایی که زدی..چیزایی که گفتی...راه خلاصی هم ازش وجود داره؟؟؟؟؟

دستمو مشت کرده بودم طوری که میتوستم فشاره ناخونامو هم حس کنم..و منتظر جوابش بودم  خودمم نمیدونستم چرا اما دلم میخواست دیگه

چیزی بدتر از اینو نشنوم...

دونگه :وجود داره ولی بهتره فکر کنی وجود نداره !

-: یعنی چی خب؟ چرا ؟

-: چون اگه عملی شو بود الان هم من هم مینوو هم  خیلیامون زودتر اینکارو میکردم

با جوابش بیشتر از قبل گیچ شده بودم و براهمین دوباره پرسیدم

-: میشه دقیقا چطوری ؟ اینطوری من هیچی نفهمیدم فقط مبهم ترش کردی برام

دونگه: ببین ریانا ..تمام کسایی که جز اون لیستن همشون یه مسئول خاصی دارن پشت این مسئولم هزار تا ادم پشتشن هرکاری هم

 بکنیم نمیشه از دستشون فرارکرد اونا از ترس جونشونم شده نمیزارن کسی بتونه فرار کنه

-: از ترس جونشون ؟؟؟؟

-: اگه کسی از اون افراد بتونه که نمیتونه  فرار کنه بجای اون کسی که مسولش بوده قربانی میشه ....

فرار کردن درصد موفق شدنش تقریبا صفره مگه اینکه اون مسوله تمامه افراد که پشتشن کشته بشن 1فقط در این صورته که سازمان پا

 پس میکشه

 !!! حالا متوجه شدی دیگه نه ؟

اانگار دیگه بدتر اونم شنیده بودم ..فقط مثل همیشه زبونم بند اومده بود و هیچی برا گفتن نداشتم که بدم و برگشتم برم سمت خونه که

 دیدم ملینا بهم خیره شده و میتونستم بفهمم که کلی سوال تو ذهنشه در مورد حرفایی که داشتم میزدم و برا یه لحظه رفتم تو فکر اینکه  

بالاخره یه روزم باید بهش میگفتم چه اتفاقایی افتاده ولی نمیخواستم اونم درگیر این ماجرا کنم و.... که یهو دیدم خودش دارم میاد سمتم

و بدون اینکه بزاره چیزیبگم دستمو کشید و  رفتیم خونه و ماهورم دقیقا جلوم!!

-: چشده؟ چرا الان اینطوری زل زدین به من ؟

ملینا: مریم میشهبگی دقیقا داری چه غلطی میکنی؟ من یکی واقعا سر درنمیارم از کارات ؟

-: کدوم کارام مثلا؟

-: دقیقا خوب یادمه روزای اول اومدیم اینجا انچنان در توصیف این پسران همسایه مان بودی که انگار دشمنتن و......

حالا خیلی راحت خودت میری  سمتشون و حرفایی عجیب غریب میزنی ؟

ماهور: اره منم با ملینا موافقم ! از وقتی رفتیم پاریس و برگشتیم کلی اتفاق افتاده ...توام 120 درجه چرخش شخصیتی پیدا کردی

-: االان یعنی مشکلتون اینه ؟ اگه  قضیه اینه من هیچی ندارم بگم...یعنی فعلا نه ..نمتونم بگم

ماهور: تو که از اولم بگو نبودی .. من میرم دوش بیگیرم بابا

-: خو میدونستی چرا پرسیدی ؟ باشه برو موش بیگیر:دی

رفت و منم برگشتم سمته ملینا ......

-: خو چیه بابا؟ ملی درک کن ..واقعا نمیخوام الان حرفی بزنم

ملی: من چیزی گفتم دیگه  مگه؟ اصلا  میدونی چیه؟ حرفمم پس میگیرم فراموشش کن ..یادم نبود موضوعی که توشی چقد پیچیدست

نمیخوام خدمو درگیر کارات کنم ..با برادرت جدیدت وقت بگذرون

اینو  گفت و از کنار دررد شد رفت سمته یخچال

-: ملیـــــنا ؟ چته تو؟ چرا یهو برق گرفتت ؟

ملی: واا ؟ من؟ کی ؟ میگم  مرمر میدونستی یه مسابقه  موزیک و دنس تو اکادمی قراره برگزار بشه ؟

یه چند مات نگاش کردم فقط...درعجب موندم بودم از کارای اینا هرچند خودمم دسته کمی نداشتم ..که به خودمم اومدم و رفتم افتادم

رو کاناپه و گفتم

-: نچ خبر نمیدارم ..قضیه چیست؟

ملینا: یه مسابقه معمولی نیست ..یه فستیواله در اصل ....برا کسایی که توی این عرصه استعداد دارن

ظاهرن از خیلی از کمپانیای مختلف کره و کشورای دیگه یه کاندید حضور داره که کسایی که کارشون یه چیزی تو مایه های

عالی باشه رو انتخاب کنن

-: برا چه کاری انتخاب میکنن اونوقت ؟

ملی: گیج میزنی دخترم ؟ یکم فکر کن ..ما دقیقا برا چه دلیلی امدیم اینجا؟

-: شوخی میکنی ؟؟؟؟؟

-: نه به جان تو ...شوخیم کجا بود ..براهمین منم امورز اسم هرسه تامونو نوشتم

-: چه کردیــــــــــــــ؟

ملینا: اسممون رو نوشتم ..چی خب؟ دقت کردی ما از وقتی اومدیم جز وقت گذرونیای الکی و پوچ هیچ کاری نکردیم ..اصن به کل

 هدف اصلیمون فراموش شد K

-: هـــــ ــه اره حق با توئه ...حالا زمانش کی هست ؟ ماکه هنو در حد آماتوریم بچه جان؟  

ملی: تاریخش برا 3 ماهه دیگست ..تو غمت نباشه ...کی گفته ما اماتوریم ؟ اون همه تمرین اونموقع کردیم یعنی هیچ ؟

-: نمیـــ ــدونم منکه نظری ندارم ولی خیلی خوب میشد اگه مام منتخب میشدیم...فکر کن اگه بشه همه چی عوض میشه .همــــه چیز

ملینا: تو نگران نباش میشه ..

همون لحظه بود که از تو حموم یه صدای بلند در وامد و صدا جیغ ماهورم پشتش و قبله اینکه چیزی بگیم خودش داد

-: نگران من نباشیــــــــنا ...لِیـــ ــز خوردم  هیچیم نشد

این و گفت و من و ملینام فقط داشتیم میخندیدیم

---------------------

صبح فردام مثل همه روزای دیگه خیلی شیک و عادی راه افتادیم سمته آکادمی و چون امتحانا نزدیک بود کلاسافشرده تر بود و

مجبور بودیم یه ساعت بیشتر بمونیم برای کلاسای فوق و ملینا هم چون دوتا رشته واحد رو میخوند دیرتر از ما ....

حدودا بعد از وقت نهار بود که یه وقت استراحتیو لطف کردن  دادن و ماهور یه مدتی ازمون جدا شد خیلی هم نگذشت که بایکی از

دخترایی که ظاهرا باهاش خیلی وقته دور از چشم ما دوست شده برگشت ...

..

.

.

ماهور : خوش میگذره دوتایی بدون من ؟

-: اره خیلی به تو بیشتر خوش میگذره انگار...دوستت را نمیخواهی معرفی کنی ؟

ماهور: معلــــــومه که آره..اها خب چیزه..مرمر ،ملی این دوست قدیمیم   لنا ! لینا اینام دوستای همیشگیم مریم ..ملینا

-: خوشبختم لنا جان

ملی: خوشحال شدیم

لنا: ممنون همچنین

-: ماهور حالا کجا بودین تاالان؟ جدیدا خیلی خودسر شدیااا

ماهور: حالا بت میگم بیا دنبالم بعدم دستمو کشسد و دوید سمت نمیدونم کجا و لنا هم دست ملینا رو شکشید و پشت ما حرکت میکرد

.

.

-: ماهور حداقل داری میکوشیم ؟دستم شکست بچه جان

ماهور: اوفــــــ..رسیدیم

ملینا: خسته نباشین واقعا..یه دور کامل دور محوطه زدم فک کنم به لطفتون

لنا: خب تقصیر ماچه این جارو پشت محوصله درست کردن؟ حالا وقتی برین تو خودتون میفهمبن

-: خیله خب بریم ...

یه ساختمون  سالن مانند بزرگ بود که دقیقا میخورد ساختمون اکادمی ..

ماهور در و باز کرد و 4 نفریمون باهم رفتیم داخلش و من و ملینام یه لحظه مات و مبهوت دورمون فقط دید میزدیم

ملینا: اینجا دیگه کجاست دختر ؟

ماهور: یه سالن باز و بزرگ برا آرزوهای ما

-: واوو..فک نمیکردم همچین جایی هم باشه  ..چقدم مجهزه

ماهور: اره بابا خیلی وقته میخواستم بهتون اینجارو نشون بدم  ولی خب هردفعه یه اتفاقی میوفتاد منم دیدم شماها کلاقید دلیلمون برا

 اومدن به کر رو زین لال شدم تا که دیروز گوشام یکم تیز شد دیدم نه جدی جدی کم کم دارین رستگار میشین منم اومدم ایجارو نشونت

 بدم

ملی: حالا این سالن شیک و زیبارو چطور یافتی ؟

لنا : اینجا من به ماهور اول نشونش دادم .. ..او اوایل که با ماهور آشنا شدم گفت که برای چی اومدین کره  ..این سالن برای بچه های

اکادمیه ولی خب برای سال اخری ها..که منم ماهورو آوردم اینجا

-: لنا بهت نمیخوره سال آخری باشیا؟

لنا: نه راستش برادرمم تو این اکادمیه که بین سال اخریا  مسئول اینجا اونه منم به واسطه ی اون میام اینجا

-: اها...هه ماکه ا این شانسا نداشتیم ..خب اینطوری که مانمیتونیم از اینجا استفاده کنیم ؟

ماهور: الان نمیشه اما بعداز ساعت رسمی که تعطیل میشیم میشه

ملی: یعنی شبااااااا؟

ماهور: تو مگه تا اینجا نیومدی برای هدفت؟ اینم تحمل کن روش

ملی: ........: |

-: خیلی خب..فعلا که نمیتونیم اینجا تمرین کنیم ممکنه هم کسی بیاید..بیاین بریم بیرون تا شب که  دوباره ظاهر شویم

ماهور : از امشب میخوایم تمرین کنیم ؟

-: خودت اینجارو نشون دادی  مام  خیلی وقته هیچ کاری نکردیم 

ملی: اره هرچی زودتر بهتر اصن

ماهور: خب حالا ملینا تو ام قیافه نگیر براماااا..

....

از اونجا ومدیم بیرون و سریع رفتیم تو ساختمون اکادمی  چون داشت دیر میشد تا خوده کلاسو دویدم که از معلمه گرامیمون دیرتر نریم

 داخل ...............





نوع مطلب : Living Like Star، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




رمـــ ــان هــای نــ ــا نــ ـآ و مــ ـلیـ ـنـآ

مدیر وبلاگ : *MelLina*
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
كدوم داستانمون قشنگ تره ؟؟ !!!! ؟؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :